پان آرت - نشریه جامعه ی هنری ایرانیان
مجله علمی پژوهشی هنر

واحد خاکدان – نقاش، تصویرگر

0 132

ماهنامه پآن آرت اینبار مهمان ویژه‌ای داره. استاد واحد خاکدان، بدون شک یکی از برجسته ترین نقاشان ایران و جهان هستن که فعالیت خودشون رو در زمینه تصویرسازی و سبک نقاشی هایپررئال ادامه میدن. استاد خاکدان طراحی و نقاشی رو از دوران کودکی آغاز کردن و بعد از گذروندن دوران تحصیلی در هنرستان هنرهای زیبا و بعد از اون تحصیلات دانشگاهی، در اروپا به صورت حرفه ای به نقاشی مشغول شدن. استاد خاکدان علاوه بر نقاشی در سبکهای هایپررئال، کوبیسم، سورئالیسم و سایر سبکها، تصویرسازی های بینظیری رو هم در زمینه کتابهای کودکان در ایران و بویژه در خارج کشور انجام دادن. به نظر ایشون هر هنری میبایست از درون دل و ذات هنرمند به رشد برسه تا بُـعد زمان و مکان رو برای خودش حفظ کنه و هنرمند صاحب اثر رو به جاودانگی برسونه. در ادامه مصاحبه ماهنامه پآن آرت رو خواهید خوند با این استاد گرانقدر راجع به زندگی هنری و نقطه نظرات ایشون راجع به نقاشی.

 استاد واحد خاکدان

مسیر هنری شما چطور به سمت نقاشی و این سبک رسید؟!
به نظر من نقاش و بطور کلی هنرمند رو اینطور میشه تعریف کرد که فردی با سواد آکادمیک و تحصیلات مرتبط در سطحی خاص هست که از این هنر کسب درآمد بکنه و خود من از معدود کسانی هستم که بالای چهل سال از طریق نقاشی و تصویر سازی کسب درآمد کردم و نیمی از این زمان رو در اروپا گذروندم. این دلایل باعث تمایز من از نقاشان دیگه ای میشه که بخاطر حمایت های مالی یا مثلا زندگی در خانه پدری، نیازشون به مادیات خیلی کمتره و نقاشی رو برای دل خودشون انجام میدن.
بعد از گذروندن دوران دبیرستان و کسب چندین جایزه در مقامهای مختلف در مسابقات رامسر، تصمیم گرفتم تا در رشته نقاشی ادامه تحصیل بدم. البته اول برای معماری تلاش میکردم اما بخاطر رویدادهایی مثل تشویق مدیر دبیرستان یا کسب مقام در مسابقات، نظرم به سمت نقاشی رفت. اولین بار هم بسیار اتفاقی آقای «غلامحسین نامی» رو ملاقات کردم که ایشون در اون زمان عضو هیات داوران مسابقات کشوری رامسر بودن و چون در اونجا مدال طلا رو از ایشون گرفته بودم، یک آشنایی ساده بین ما بود و آقای نامی پیشنهاد تحصیل در هنرستان هنرهای زیبا رو به من دادن. بعد از کسب درجه شاگرد اولی در این هنرستان، در سال 1350 وارد دانشگاه هنرهای تزیینی شدم. بعد از ترم پنجم و البته مخالفتهای پدرم درباره نقاشی، مجبور شدم معماری بخونم و با این رشته فارغ التحصیل بشم و بعد به سربازی برم.
در این فاصله چندین نمایشگاه انفرادی و گروهی برپا کردم. بعد بورسیه برای آمریکا شدم که از اون استفاده نکردم. مجموعه تعدادی از کارهای من در اون زمان در نمایشگاه های مختلفی مثل «بازل سوئیس» نمایش داده شد. تقریبا در سال 57 بود که دوستانم «آیدین آغداشلو» و «خانم سیحون» که در خانه من مهمون بودن، یکی از کارهای من رو برای نشر بروی مجله ای انتخاب کردن. آقای «پرویز کلانتری» که در اون زمان با موزه هنرهای معاصر رابطه خوبی داشت، من رو با مدیر موزه آشنا کرد و من اولین نمایشگاه انفرادی بعد از انقلاب رو برگذار کردم. متاسفانه فعالیت موزه در حد بسیار ضعیفی بود و چندین گالری هم که در تهران بودن، بسته شدن و این دلایل باعث شد تا به خارج از کشور مهاجرت بکنم. در اون سالها، هم در خارج از طریق نقاشی و تصویرسازی کسب درآمد داشتم و هم در ایران تصویرسازی هایی رو برای بخش خصوصی انجام میدادم.

03

چطور شد که سبک هایپررئال رو در نقاشی انتخاب کردین؟
اول باید مقدمه ای رو شروع کنم. نقاشی مدرن، پدیده ای هست که در جوامع غربی پیشرفته که در اونها انقلاب صنعتی شده به وجود اومده. انقلاب صنعتی باعث شد تا ظاهر شهرها تغییر پیدا کنه. این تغییرات باعث شد تا نگرش هنرمندانی که در شهرها زندگی میکردن به نقاشی تغییر کنه. مثلا دلیل وجود تغییرات بسیار از امپرسیونیسم تا پیکاسو، بخاطر سرعتی هست که انقلاب صنعتی در شهرها به وجود آورد. این انقلاب نقاشی مدرن رو بوجود آورد.
از طرفی درک این تغییرات برای ما شرقی ها که خیلی دیر وارد دنیای تغییرات شدیم، خیلی مشکله. و در جوانی هم متوجه شدم که در ایران و نقاشان ما، بخاطر درک درستی که از این مدرنیته نداشتن، راه رو در این هنر اشتباه رفتن. برای مثال پل کله وقتی نقاشی میکشید، یک نوع رویه کودکانه رو پیش گرفته بود و میگفت خلوصی که در احساسات ما در دوران کودکی هست، در سنین بالاتر از بین میره، پس باید اون خلوص رو در هنرهای تجسمی حفظ کرد؛ حالا در ایران نقاشانی بودن که همون رویه رو پیش گرفتن ولی تنها المانهای سطحی رو درک کردن و به ژرفای کارهایی مثل کله نتونستن برسن و اشتباه از همین جا شروع میشه. و نمونه ی دیگه اون سبک سقاخانه یا خطاطی بود که رویدادهایی بودن که با ظهور هنر مدرن، ایجاد میشدن اما به ژرفای این هنر نمیتونستن دست پیدا کنن.
من هم آثارم رو در ابتدا در سبک مدرن، امپرسیون، سورئال یا سبکهای دیگه اجرا میکردم. تا اینکه بالاجبار در خدمت سربازی به خارج تهران منتقل شدم. اونجا بود که با دیدن فقر و کم سوادی بسیار مردم دچار یاس و ناامیدی شدم. مردم اون دوره بخاطر دلایلی که گفتم و گاهی خرافی بودن، هنوز تحمل پذیرش ساده ترین پدیده های زندگی مدرن رو نداشتن. و این عوامل باعث شد تا نقاشی رو برای یک سال تمام کنار بگذارم، چون حس میکردم امکان انجام کارهای مدرن با این شرایط نیست و به کل در تزیینی بودن مجموع محصول هنرهای تجسمی ایران در پنجاه سال اخیر شک نکنید.

02

بعد از این یکسال، به این نتیجه رسیدم که بحرحال باید نقاشی کنم. چون از دوسالگی کار با مداد رو شروع کرده بودم، نمیتونستم به کل نقاشی رو کنار بگذارم. اما این زمان باعث شد که دیگه سراغ نقاشی کلاسیک – مدرن غربی نرم. از طرف در دهه هفتاد میلادی، اوج دوران پاپ آرت و اوج دوران فتورئالیسم بود و مرگ نقاشی مدرن و نقاشی تحلیلی در زمانی که من هنرستان بودم رسما اعلام شد. بنابر این برای خودم شروع به کار کردم.
من یک تئوری شخصی دارم و بنظرم نقاشی در آینده به سمتی به اسم نقاشی خانگی پیش میره. این نقاشی سبکی هست که از درون دل هنرمند بیرون میاد. این رویداد کاری به فروش، ارایه آثار در حراجی ها یا وارد موجی خاص که الان باب هست نداره و آرتیست ها با آگاهی از تاریخ هنر نقاشی، در آینده برای خودشون کار خواهند کرد. که البته اگر این آگاهی نباشه، محصول ارایه شده زیر صفر خواهد بود.
به نظر من دو اصل مهم در نقاشی هست تا یک اثر هنری مناسب پدیدار بشه: اول) دانستن تاریخ هنری نقاشی چه از لحاظ بصری چه از نظر تاریخی دوم) محصول هنری باید از درون ذهنیات، بطن و دل هنرمند بیرون بیاد تا به یک اثر واقعا هنری تبدیل بشه. اگر این دو اصل رو یک هنرمند تونست در نقاشی، صفحه موسیقی یا حتی شعر رعایت بکنه، مطمئن باشید این اثر دارای روح واقعی هنر و حتی زمان هم خواهد بود.
در جهت مخالف اگر هنرمند به این فکر باشه اثرش رو طوری خلق کنه که در موزه، گالری یا بینال راه پیدا کنه، حتی اگر اثرش موفق هم بشه، این موفقیت کوتاه مدت خواهد بود، چون دو اصل مهمی رو که گفتم، رعایت نکرده.

12

در مورد تصویرگری کتابهای کودک که انجام دادین، صحبت کنید…
اول از همه باید تعریف کنیم که تصویرگری واژه مناسبی نیست که به این حرفه اختصاص داده بشه. کلمه ایلاستریشن واژه بهتری هست که الان در جوامع غربی تعریف بسیار مناسبی رو برخلاف خاورمیانه داره. و مخصوصا در ایران، ایلاستریشن بسیار محدود شده به خلق آثار روی جلد کتاب کودکان. اما همین رشته شاخه های متعدد زیادی رو در زمینه گرافیک، بسته بندی و حتی فیلم سازی داره. کارهایی که در اروپا من انجام دادم در زمینه نشر کتاب بوده. در زمینه کتابهای کودکان و همینطور همکاری با رمان نویسان هم کار کردم. البته در اروپا رابطه یک رمان نویس با یک ناشر بسیار درست تعریف شده و این کار باعث میشه تا برای خلق مناسب اثر و هم توجیه پذیر کردن فروش اقتصادی یک کتاب، قسمتهایی از اون اثر حذف هم بشه و من مجبور بودم برای ادامه همکاری، با اصول اونها خودم رو هماهنگ کنم. اما در ایران بیشتر هدف تولید هست تا رزومه کاری یک طراح تکمیل بشه، اما امکان داره کتاب فروش کمی داشته باشه که واقعا الان اینطور هم هست.

 

[justified_image_grid ids=”1879,1880,1881,1882,1883,1884,1885,1886,1887,1888,1889,1895″]

[do action=”test” pagenum=”1874″ title=”نسخه چهاردهم”/]

ارسال یک پاسخ