پان آرت - نشریه جامعه ی هنری ایرانیان
مجله علمی پژوهشی هنر

احسان نصری – تصویرگر

panart.ir
0 78

احسان هنرمندی هست که در خیلی از زمینه های هنر وارد شده، عکاسی، انیمیشن، تصویرسازی و حتی ویدئو آرت. یکی از مجموعه کارهای این هنرمند با عنوان “دایره سرخ” دارای کاراکتر و المانهای بصری جذابی هست که در این گزارش راجع به اونها گفتگو شده.  احسان نصری هنرمندی معاصر هست که در کارهاش خلاقیت و نبوغ خاصی وجود داره. کارهای خاص برای مخاطبان خاص. در این مقاله که گزارش اصلی اون بوسیله تصویرگر خلاق و جوان ایرانی یعنی آرین خانی تهیه شده؛ راجع به مجموعه “دایره سرخ”، دیدگاه احسان نصری راجع به شکل گیری این سبک و همینطور نقطه نظرات این هنرمند درمورد تصویرسازی آثارش گفتگو شده.

panart.ir

شکل گیری دایره قرمز از کجا بود؟ چرا دایره و چرا رنگ قرمز؟

خب آرین جان اگه بخوام بگم این عنصر دایره رنگ در کارهای من در یک لحظه شکل گرفته و رنگ و فرم اون ناخودآگاه بوده، شاید اینطور نباشه. این سری از مجموعه کارهای من که آخرین سری کارهای من هم هست و تعدادی از اونها رو در سال ۱۳۹۱ در خانه هنرمندان و گالری آریا به نمایش گذاشته ام فقط شروعی هست برای این فرم شخصی من.

در مجموعه کارهای قدیمی من که خودت هم شاهد اونها بودی، من بیشتر به دنبال رنگ رفتم و تحت تاثیر آثار مکتب فوویسم و مخصوصا آثار ماتیس بودم و رنگ هایی که میگذاشتم بر اساس علاقه شخصی خودم بود، مفهوم خاصی را دنبال نمیکرد و بیشتر به دنبال شناخت رنگ ها و یک ترکیب بندی میرفتم.

البته یک گونه پرش و کار بسیار سختی بود که من از اون همه رنگ در مجموعه کارهای قدیمم – که یک سری از اونهارو هنرمندی از آلمان خرید و تعدادی هم توسط دوستانم در مکزیک برای خودشون چاپ شده بود- رهایی پیدا کنم و بیام یک عنصر رنگی و واحد رو انتخاب کنم از بین اون همه رنگ. بعد هم به دنبال خطی بگردم تا رنگ و عنصر اصلی کارهام باشه و در کنارش تنها از یک فرم دایره و در شروع از یک رنگ قرمز استفاده کنم و تنها یک کد رنگی در اثارم دیده بشه.

درضمن من آثار رنگی خودم رو بیشتر به عنوان یک تجربه و ترکیب بندی رنگی بکار گرفته بودم که باز هم همون مجموعه برای بعضی از دوستام در بقیه کشورها مثل مکزیک جذاب بود.

اما من در بین اون همه رنگ و ترکیب بندی در کارهای اولیه خودم که مثل یک مبانی رنگ برام بود باید کمی جدا میشدم، شاید برام سخت بود اما باید بدنبال خط شخصی و بر اساس روحیه کاری خودم نزدیک تر میشدم که اومدم به دنبال شناخت خط ها و ترکیب بندی و استفاده از یک عنصر دایره به رنگ قرمز.

دایره قرمز چه مفهومی رو میخواد برسونه؟ با مخاطب حرفی داره یا فقط یه بازی تصویری هست؟

ما در قرن ۲۱ زندگی میکنیم؛ یک دوره زمانی هنرهای تلفیقی که شاید اثر بخواد برای معرفی به مخاطب خودش پیغام و کدی بده؛ یا شاید هم نه! مخاطب مهم نباشه و تنها مولف اثر خواسته اثری رو خلق کنه بر اساس موقعیت و دوره‌ی خودش.
من هدفم این نیست کاری که میکشم و حتی خطی هم که بر کاغذ میگذارم برای مخاطبم گمنام باشه. درسته که در بیشتر کارهام پیچیدی و یک فضای سورئال گونه و وهم‌آلود به چشم میاد و برای یک مخاطب عام بسیار قابل فهم نیست، اما حتی اگر یک مخاطب خاص هم وجود داشته باشه، اون مخاطب برای من قابل ارزشه و این مسیر رو با سبک و سیاق خودم با قدرت ادامه میدم.

دایره قرمز باعث بوجود آمدن یک ضلع در کار میشه و به خاطر کد رنگی و قرمز بودنش در کنار خط‌های سیاه و سفید، باعث متمرکز شدن چشم به اون قسمت میشه. به نظر شما دایره کل کار را تحت الشعاع خودش قرار نمیده؟

درسته؛ مثل یک ماشینی هست که فرمونش توی دستان منه و مسافرانش هم، مخاطبان من هستن که من اونها رو به مسیری هدایت میکنم. من در سری اول از مجموعه دایره سرخ، تنها یک دایره قرمز در یک قسمت از کادر گذاشته بودم که میخواستم چشم مخاطب به اون سمت از کار که برام ارزش‌گذار بود هدایت بشه.
در شروع؛ دایره تنها و آرام در یک نقطه از کادر در یک ضلعی قرار گرفته بود، مثل یک لکه روی کاغذ؛ هرچی جلوتر میریم دایره جای خودش رو تغییر میده و بعد در دستان یک شخصیتی مثل “خروس” متولد میشه و دست و پا در میاره و وارد رویایی داستانی میشه.
شاید بهتر باشه از آخر بگم که کل ماجرا را اینگونه تصور کنین که صاحب اثر و شخص خود من در این دایره حبس هستیم و میخوایم به بیرون از این پوسته بریم و وارد روایت داستانی بشیم که اصلا متنی از قبل برای اون نوشته نشده، بلکه تصاویر متن رو میسازن؛ بر خلاف خیلی از کارها که اول متنی وجود داره و بعد تصویری خلق میشه. ولی من در ذهن خودم در یک موقعیتی پیش فرض- بدون هیچ نوشته ای بلکه در ذهن خودم- تصویری رو خلق میکنم و تصاویر پشت سر هم باعث بوجود آمدن داستان میشن. نمیتونم بگم به کجا می‌رسه، شاید با دو تصویر کار متوقف بشه.
من در هر تصویری بدنبال یک ترکیب بندی جدید هستم، دوست ندارم زیر کارهام بنویسم چی هست و چی میشه، فقط کد تصویری رو به مخاطبم میدم تا اون خودش راوی داستان من باشه و مطلب رو کشف کنه. چون تصور میکنم که دریافت هر کدوم از مخاطب‌ها با بقیه متفاوت باشه و اونها هستن که اثر من رو میسازن و مینویسن تا خود من. من تنها تصویری رو خلق میکنم و دوست دارم مخاطبم راوی اون باشه تا خودم.

panart.ir

داستان دایره قرمز که در فریم های بعدی دست در‌میاره چیه؟ موضوع برخاستنه، بیدار شدنه یا رفتن به جنگ هفت‌خان رستم که در دنیای مدرن به صد‌خان رستم ارتقا یافته؟!

قبل این گفتم که خود صاحب اثر و من در درون دایره حبس شدیم و از موجودی مثل خروسی سیاه‌سفید با تاجی سیاه رنگ متولد شدیم. دنبال این نیستم که بگم این شخصیت قرمز رنگ که دو دست داره چی هست و چه اسمی داره. شاید من گفته باشم که میخوام چشم مخاطبم رو در تصاویرم به یک سمتی هدایت کنم، اما نمیخوام افکار اون رو هم هدایت کنم. مخاطب آزاد هست که داستان رو بسازه،‌ نه اینکه من بسازم و اون داستان من رو ادامه بده.
داستان با یک دایره شروع  میشه. در این مجموعه و دایره قرمز که خود من هم درونش حبس هستم، شاهد از بین رفتن عناصری در کارهام توسط شخصیت هایی بودم که  خودشون در حال نابودی بودن. من باز به داستان از آخر به اول برمیگردم و به گونه ای اون عناصر را پاکسازی میکنم. میتونم بگم قرمز نیروی خیر و اضافه شدن دایره مشکی در کار نیروی شر هست، اما این داستان پایانی نداره. هیچ وقت. شاید چندین دایره دیگه هم به اون اضافه بشه ولی هیچ چیز مشخص نیست و شاید هم باز به همون فضای رنگی برگشت؛ اما در قالب فرم دایره  و رنگ. و البته ارجحیت خط در کارهامه نه تنها سطح رنگی.

شخصیت‌هایی مثل اژدها، اسب، خروس یا انسانی که عینک سیاه به چشم داره، حکم شخصی در دنیای معاصر ما هستن؟ یا در تاریخ نقشی داشتن ؟

سوال جالبی بود و کمی هم سخت … نمیشه گفت که مثلا من این شخصیت رو کشیدم و پشت اون در لایه‌های درونیش مفاهیمی نهفته هست که از قبل تعیین شده؛ نه! اینطوری نیست. تنها شاید همون خروس سیاه آفرینشی از این فرم دایره بوده و عناصر دیگه‌ی حیوانی و انسانی تنها بازیگرانی هستن که در یک موقعیت زمانی که نمیدانم چی بوده شکل گرفتن. بگذار بیشتر توضیح بدم؛ خود من خیلی تحت تاثیر آثار مکتب سورئال بودم و یکی از دلایلم برای ورود به این فضای وهم‌گونه و این قالب ها با دیدن آثار هنرمند بزرگ تیم برتون شکل گرفت، البته اومدنم به دوره ارشد رشته انیمیشن هم همین بوده.
شاید روزی این فرم ها و این فضای خودم رو متحرک کنم، چون هیچ چیزی به اندازه یک فیلم و حرکت نمیتونه تاثیر گذار باشه. چون تمامی عناصر حسی، صدا و … در متحرک‌سازی نهفته هستن و میشه افکار خودت رو به مخاطبان خودت در بیشتر کشورها برسونی. میدونم که آثارم شاید در ایران مخاطب اونقدر زیادی نداشته باشه و بیشتر مخاطب خاص داره که این فضا را درک کنه. اما من یک مکان جغرافیایی در ذهنم نیست و بیشتر کاری رو خلق میکنم که شاید یک آفریقایی، اروپایی یا سایر آدم‌ها در نقاط دنیا اونرو ببینن و باهاش ارتباط برقرار کنن، که همینطور هم بوده و برام خیلی جالب بود که بیشتر این آثارم برای هنرمندای دیگر کشورها جذاب تر بود تا در داخل. اما باز هم تعدادی کمی از آثارم رو برای یک سری چیزها که برام مشخص بود، در خانه هنرمندان و گالری آریا به نمایش گذاشتم؛ همون مجموعه دایره سرخ و مجموعه رویای من.

panart.ir

دو شکل هندسی مثلث و مربع  که در داستان ها و مجموعه های آینده قراره پدیدار بشه، همراه دایره هستن یا شکل دایره به تنهایی راه رو ادامه میده؟

خُب؛ اگه دقت کرده باشی در تمام دوره ها اکثر افراد در اثر هنری که خلق میکردن، در شروع اولیه با یک تعداد عناصر زندگی میکردن و ادامه میدادن.
بعدها بر اساس اتفاقاتی، فرم‌ها و سبک های دیگه و عناصری به کارشان اضافه شد که به نظرم خوب بود. چون اگه هنرمندی تنها با یک عنصر مثل یک دایره از اول تا آخر شروع کنه به زندگی، درسته که خط شخصی اون میشه اما باید یادمون هم باشه که با اینکار محدود میشه و در بعضی جاها به بن بستی میخوره که راه فراری نیست و نمیتونه مخاطب خودش رو راضی کنه. بهتر هست که همون شالوده اصلی و خطوط در کارهاش و مفاهیم رو دنبال بکنه اما بتونه چندین عنصر به این لایه های بیرونی و ظاهری خودش هم اضافه  کنه.
همون یک انسان به نظر من در واقع خود انسان و فرد در درون یک انسان هست، با یک سری شخصیت‌ها و فرم‌ها در لایه درونی خودش که هیچ وقت تغییر نمیکنن. اما میتونن روزی لباس رنگی و روزی لباسی سیاه و روزی لباسی پاره و … تنشون کنن. اما باز در درون همون فرد هست. اثر هم همینطور در ذهن من هست. شاید روزی لباسی مربعی یا فرم مثلثی به کارم با رنگ های دیگه اضافه کنم، اما باز همون فرم یا شخصیت روحی در کارهام باقی میمونه. در قبل هم وقتی مجموعه رنگی که در اول بحث گفتم در کارهای من در گذشته بود کنار گذاشتم، وقتی وارد فضای خطی کردم در اول رنگ داشت اما با فرم‌های جدید. بعد هرچی جلوتر رفتم این لباس رنگی رو ازش جدا کردم و همون فرم خطی با یک کد رنگی دایره قرمز رو ادامه دادم.

در کتابهای جوانان و نوجوانان منتشر شده در ایران،‌ در قالب تصویرسازی کمتر سبک و فضایی مثل کارهای شما دیده میشه. یک فضای سورئال و تنها با خطوط. ممکنه که مسیر خودت رو تغییر بدی؟

مرسی از تو آرین عزیز دوست تصویرگر من، در صحبت های قبلی گفتم ممکن هست فرم هایی اضافه بشه، مثل رنگ؛ اما شالوده اصلی و روحیات کاریم عوض نمیشه، با اینکه بسیاری از ناشران کتاب به دنبال این گونه فضاها نیستن.
در همین سال با همین فضا برای یک کتاب کمیک استریپ برای اسپانیا در حال انجام کار هستم که هیچ وقت نمیتونستم در ایران این فرم رو اینطوری جایی ثبت کنم و بیشتر در فکر نمایشگاه کردن کارها با مفاهیم خودم و بعدها در قالب فیلم و انیمیشن هستم.

منتشر شده در نسخه چهارم ماهنامه دیجیتال هنرهای تجسمی پآن آرت

ارسال یک پاسخ